السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
401
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
مدت با يكايك اشراف ثقيف سخن گفت ، امّا هيچ يك به او پاسخ مثبت ندادند ، بلكه بر جوانان خويش ترسيدند و از او خواستند تا از شهرشان بيرون رود و سفيهان خود را وادار كردند تا در دو صف بر سر راه حضرت نشستند و او را سنگباران كردند . على ( ع ) از پيامبر ( ص ) دفاع مىكرد . چنان كه سر او يا زيد بن حارثه شكست . مىگويند : رسول خدا ( ص ) به سايهء باغى از آن عتبه و شيبه فرزندان ربيعه پناه برد و در گوشهاى نشست . پسران ربيعه كه خستگى پيامبر ( ص ) را ديدند ، عواطف و احساساتشان برانگيخته شد و با غلام نصرانى خود ، عدّاس كه از مردم نينوا بود ، مقدارى انگور براى وى فرستادند . عدّاس انگور را پيش حضرت گذاشت . موقعى كه پيامبر ( ص ) خواست انگور را بخورد ، بسم اللّه الرحمن الرحيم گفت . عدّاس تعجب كرد كه كسى در اين منطقه نام خداى را بر زبان آورد . بين آن دو سخنانى ردّ و بدل شد و در نهايت به مسلمانى غلام نصرانى انجاميد . يكى از برادران به ديگرى گفت : غلامت را تباه كرد . پيامبر ( ص ) عازم مكّه شد ، امّا دشمنانش خود را براى آزار و اذيّتهاى بىسابقه آماده كرده بودند . با اين حال پيامبر ( ص ) براى رويارويى با همهء احتمالات ممكن آماده بود . چه به همراه خود گفت : خداوند از مشكلاتى كه مىبينى ، راه خروج و گشايشى قرار داده است . او دينش را نصرت خواهد داد و از پيامبرش حمايت خواهد كرد . پيامبر ( ص ) از اخنس بن شريق درخواست پناهندگى كرد تا بتواند وارد مكّه شود ، امّا اخنس با اين استدلال كه هم پيمان قريش است ، به او پناه نداد . سپس از سهيل بن عمرو درخواست پناهندگى كرد . او نيز به دليل اين كه از طايفه بنى عامر بود ، عليه بنى كعب پناهندگى نداد . بدين ترتيب پيامبر ( ص ) در پناه مطعم بن عدى وارد مكّه شد كه خود و همراهانش براى حمايت از آن حضرت مسلّح شده بودند . قريش پناهندگى مطعم را پذيرفت .